خرید بک لینک
امروز صبح اوس کریم یه حال خوب بهم داد و خیلی خوشحالمآرامشی که توی این خبر بود واقعا بعد این مدت تنش ، حالمو خوب کردمن معتقدم هر جا و هروقت قدم گذاشتی، اونجا پر از برکت شدتوی این سالها هر اتفاق خوبی برام افتاده قطعا به تو وصل بود و از خیر و برکت قدم توست.هر جا با اوس کریم معامله کردم، دو سر سود با من بوده.برای همین بهش خیلی مدیونم و سعی میکنم هر لحظه شاکر اوس کریم باشمامشب خونه ی یکی از هنرجوهام افطار دعوت بودمیه دست کت و شلوار رسمی پوشیدم و رفتموقتی وارد شدم دیدم همه ی بچه ها اومدن و کلی هم خوشحالند از اینکه منم رفتم توی جمعشونراستش خیلی وقت بود احتیاج داشتم به این جمع و حال و هواشبعد از مراسم احوالپرسی و این چیزها، از اونجایی که من زیاد نمیتونم عصا قورت داده باشم، جو رو عوض کردم و خیلی گرم و صمیمی نشستم پای سفره ی افطار میزبانگپ و گفت صمیمی و بگو و بخند به راه بودیکی از چالش هایی که امشب داشتن این بود که نمیتونستن منو به اسم صدا کنن!!!همش استاد استاد میکردن و خندشون میگرفت.با اینکه خیلی اختلاف سنی باهاشون ندارم ولی بازم خیلی احتیاط میکردن توی گفتار و رفتارشونمنم هر چقد سعی کردم بهشون بفهمونم که راحت باشن، به خرجشون نرفتیکیشون دوربین گوشیش رو روشن کرده بود ..یهویی بجای استاد خطاب کردن، اسممو گفت و یهویی ساکت شدن ببینن واکنش من چیه!؟خیلی تعجب کرده بودن وقتی رفتارم عادی بودشاید بخاطر این بود که توی کلاس خیلی جدی رفتار میکنم و هیچ جوره کوتاه نمیام از تنبلی کردن هاشون.کل مهمونی ذهنشون درگیر این قضیه شدبعد از افطار هم مراسم رقص و پایکوبی به راه انداختن و منم با همون اولین آهنگ داوطلبانه رقصیدم و کلی خندیدن و تعجب کردن از واکنش های من.راستش اولین دوره از هنرجوهامه که با تمام صمیمیت

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 17:37

از بهمن ماه سال گذشته حرف این بود که به این ایونت جواب مثبت بدم یا نه؟از استان فقط ۴ ۵ نفر حق شرکت در این ایونت رو داشتن. که یکیش من بودم دعوت میشدماواسط ایام عید بود که دوباره پیام دعوت اومد برام و برای نهایی شدنش باید فرم اینترنتی رو پر میکردماصلا شرایط شرکت در این ایونت رو نداشتم.نه روحی ، نه مالی ، نه کاری آماده کرده بودم!!!تازه کلی مانع سر راهم بود که نمیدونستم اونارو چجوری از سر راهم بردارم!!!یه جریانی پیش اومد و مجبور شدم قبول کنم و شرکت کنم.حالا بخش اصلی ماجرا اینجا بود که توی کدوم قسمت شرکت کنم!؟از بس فکرم درگیر بود نمیتونستم انتخاب کنم چون توی هیچکدوم از زمینه ها مشکلی نداشتم و تقریبا توی همه ی گزینه ها میشه گفت تخصص داشتم و کار کرده بودم.اهمیت ندادم و خودمو سپردم دست بقیهرقبای من از استان خیلی بزرگ نبودن جز یکیشون.خلاصه نفر آخر وارد سایت شدم و گزینه ای که مونده بود رو مجبور شدم انتخاب کنم.تجهیزاتی رو لازم بود ببرم برای این ایونت دادم ساختنطرحهایی که از قبل آماده کرده بودم رو به همراه دستیار فداکارم انجام دادیم و تقریبا با آرامش آماده شد.این سفر جوری نبود که بشه با هواپیما یا اتوبوس رفت. چون تجهیزات باید با خودت میبردی. تجهیزاتش هم بشدت جاگیر و سنگین بودن.حالا باید خانواده رو آماده میکردم برای این سفر.عمدی نخواستم همراه با خودم ببرم. دلیلش هم کاملا مشخص بود.وقتی سفرم قطعی شد بهشون گفتم و همون اول با مخالفت رو به رو شدم.خلاصه پرسه ای رو طی کردم تا متقاعد بشن که میتونم تنهایی سفر برم.البته تنهایی با ماشین خودم مسافرت رفته بودم ولی مسافتش اینقد نبود.از همسر خواهش کردم هتل رو برام رزرو کنه. اونم خیلی سریع برام یه اتاق توی هتل .... گرفت و ...شب قبل از عیدفطر که تجهیزات ر

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 17:37

مرد : برو روی میز!زن : چرا ؟؟؟مرد : میخوام بغلت کنم!!!زن : ( تردید داشت ) نه میشکنه!!مرد : نترس. خودم ساختمش. نمیشکنه.زن : با یقین میره روی میز میایسته.مرد : بغلش میکنه.میگه : از خوبیات اینه که قدت کوتاهه و میتونم موهاتو بو بکشم...پ.ن : اختلاف قد به اندازه ی حداقل ۴۰ ۵۰ سانت بود...ولی جوری عاشقش بود که همه چیو از بین میبرد... نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳ساعت 2:58 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 17:37

صفحه بندی